عرفان را از لک لک بیاموزیم!(باران حکمت11)


باران حکمت(11)(تفسیر تمثیلی سوره حمد)
باران حکمت5
عرفان را از لک لک بیاموزیم! تفسیر آیه شریفه: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ(الفاتحة/2)دیده‏اید که گاه از سفال چندین کاسه کوچک می‏سازند که هر کدام به دیگری آب می‏دهد، کاسه اول به کاسه دوم و سومی به چهارمی و همین‏طور تا آخر.کاسه‏ها اگر چه به ظاهر از یکدیگر آب می‏ستانند اما در حقیقت آب از هیچ‏کدام نبوده بلکه از مخزن می‏آید که البته آنهم ناپیداست.حال، ما آدم‏ها نیز چیزی شبیه همان کاسه‏های سفالی هستیم، اگر چه به ظاهر از دستان یکدیگر دریافت کرده و چیزی می‏ستانیم اما آنچه به چنگ می‏آوریم از خزانه حق است:و ان من شی الا عندنا خزائنهکه البته غیب و ناپیداست.جان فدای آنچه ناپیداست بادبنابراین هیچ‏کس از خود چیزی ندارد: أنتم الفقراءیاد امام (ره) بخیر که می‏فرمود: هر چه هست اوست و از اوست.مگر به روی دل آرای یار ما ورنی   به هیچ وجه دگر کار بر نمی‏آیددرست مثل سنگ‏های آسیای قدیم که پیوسته می‏چرخیدند و گندم‏ها را آرد می‏کردند اما چرخش آنها نه از خود بلکه از آبی بود که در زیر همان سنگ‏ها در گردش بود، و البته دیده هم نمی‏شد و کافی بود لحظه‏ای آب بند آید یا از حرکت بایستد، همانجا بود که سنگ‏ها نیز بر جای خود قفل و میخ‏کوب می‏شدند.کسی که در باجه بانک نشسته و پیوسته پول‏های خرد و درشت را به دست او می‏سپارند او هم بلافاصله به صندوق واریز می‏کند، و اگر چنین نکند و حتی کمترین رقم آن به جیب بزند از کار محروم و از گردونه خارج می‏شود.خداوند نیز کسانی را که سپاس دیگران را از آن خود می‏دانند و به نام خود تمام می‏کنند برای همیشه از الطاف و مواهب خود محروم می‏سازد.و چه شبیه است داستان ما و خدا و سنگ آسیا با آب.لبیک لبیک ای کرم سودای توست اندر سرم   ز آب تو چرخی می‏زنم مانند چرخ آسیاآبیش گردان می‏کند او نیز چرخی می‏زند   گر آب را بندد خدا او هم نمی‏جنبد زجاحال که ماجرا از این قرار است و در حقیقت سر نخ و سر رشته همه کارها از اوست پس اگر حمد و ستایشی نیز هست باید ویِژه او باشد و «الحمد‏لله» همین حقیقت را باز می‏گوید: یعنی سپاس از آن خداوند است.و این خود حقیقتی است که به قول مولانا حتی مرغان آسمان نیز بر زبان داشته و زمزمه می‏کنند.او از لک لک یاد می‏کند و می‏گوید: این مرغ بی‏جهت لک لک را زمزمه نمی‏کند بلکه می‏خواهد بگوید: خدایا! همه چیز از آن توست، حمد، ملک، نعمت و... زیرا لک لک به زبان عربی یعنی مال توست، مال توست.عارف مرغانست لک‏ لک، لک لکش دانی که چیست؟ حمد لک و الامر لک و الملک لک یا مستعان البته اینکه حمد از آن خداوند است خود موجب آن نمی‏شود که ما خدمت و زحمت دیگران را نادیده انگاریم بلکه در روایات آمده است:من لم یحمد الناس لم یحمداللهکسی که هنوز و زحمت و تلاش دیگران را و در یک سخن خوبی‏ها و محاسن مردم را ستایش و سپاس نگوید نمی‏تواند سپاس‏گزار خداوند باشد.بنابراین، تشویق و سپاس از مردم بسیار مهم است ولی مهم‏تر آنست که کسانی که مورد تشویق و سپاس قرار می‏گیرند تشویق‏ها را به حساب خود واریز نکنند بلکه با خود بگویند:این همه آوازها از شه بود   گرچه از حلقوم عبدالله بوددرست مثل کسی که در باجه بانک نشسته و پیوسته پول‏های خرد و درشت را به دست او می‏سپارند او هم بلافاصله به صندوق واریز می‏کند، و اگر چنین نکند و حتی کمترین رقم آن به جیب بزند از کار محروم و از گردونه خارج می‏شود.خداوند نیز کسانی را که سپاس دیگران را از آن خود می‏دانند و به نام خود تمام می‏کنند برای همیشه از الطاف و مواهب خود محروم می‏سازد.تالیف: محمد رضا رنجبرتنظیم برای تبیان: شکوری

انسان كامل

دفتر عقل و قلب

احمد عابدي

- ۵ -


باز هم انسان كامل

اصطلاح عرفاني «انسان كامل» گرچه در قرآن كريم و روايات بكار نرفته است، اما وجهه الهي انسان - كه همان معناي انسان كامل است - در قرآن كريم مورد اشاره قرار گرفته علاوه بر آنكه تعدادي از تفاسير اين اصطلاح را به كار برده و آياتي از قرآن كريم را بر آن تطبيق داده اند، و چون مصداق انسان كامل پيامبران و امامان عليهم السلام و به فرموده شهيد مطهري قرآن از انسان كامل به «امام» تعبير كرده است.(1) بنابراين به جهات فوق ضرورت دارد از اين عنوان بحث شده و ديدگاه قرآن و روايات درباره آن روشن گردد.

برخي از تعبيرهاي غير ديني چون «لوگوس»، «تعيّن اول»، «انسان بلورين»، «انسان برتر»، «انسان عقلي» و تعبيرهاي ديني «عقل اول»، «قلم اعلي»، «مخلصين»، «سابقين»، «امام»، «رسول»، «قطب» و «خليفة الله» هر كدام اشاره اي به مسأله انسان كامل است.

انسان كامل در واقع بيان انسان آرماني است و هر ديني ديدگاه خود را درباره آن بيان كرده است، شناخت انسان كامل از نظر قرآن كريم نيز در واقع شناخت نوع نگاه قرآن به انسان و بيان غايت و هدف از تربيت قرآني است. «ارتباط بحث از انسان كامل با مذاهب شيعه نيز روشن است و به گفته عفيفي: بحث انسان كامل ارتباط وثيقي با مسأله ولايت و امامت نزد شيعه دارد»(2).

عرفان اسلامي را مي توان در دو مسأله خلاصه نمود: «توحيد چيست» و «موحّد كيست» و شناخت موحّد حقيقي همان بحث از انسان كامل است كه در واقع نيمي از مباحث عرفان نظري را به خود اختصاص داده است.

شايد لفظ «انسان كامل» اولين بار در اواخر قرن ششم توسط محي الدين ابن عربي بكار برده شده باشد، اما پيش از او، معنا و مفهوم اين لفظ مورد توجه و استعمال بوده است.

مثلاً ابن سينا معتقد است كه كمال عالم كون آنست كه انسان ازاو پديد آيد و خلقت همه موجودات ديگر براي اوست و كمال انسان آنست كه در قوه عقل نظري به عقل مستفاد و در عقل علمي به عدالت رسد و در اين صورت نهايت شرف عالم ماده كه انسان مستكمل به اين دو مرتبه است پديد آمده است.(3) ابن سينا لفظ انسان كامل را استعمال نكرده ولي مي گويد: همه چيز براي انساني كه به نهايت شرف رسيده باشد و اين همان انسان كامل است.(4) راغب نيز فرموده: «الباب الخامس في تكوين الانسان شيئاً فشيئاً حتي يصير انساناً كاملاً...»(5) وي در مراتب وجودي انسان را با استناد به آيات شريفه قرآن بيان كرده است. به هر حال آنچه مهم است بيان مقصود از انسان كامل و ويژگيهاي او و نگاه قرآن كريم به چنين انسان آرماني است .

شايع ترين و قديمي ترين تعريفي كه براي انسان ذكر شده «حيوان ناطق» است و مقصود از «نطق» قوه عالمه و عامله است. انسان كامل يعني كسي كه در دو قوه عقل نظري و عقلي عملي به بالاترين درجه قابل تصوّر رسيده باشد يعني در عقل نظري صاحب عقل مستفاد باشد و در عقل عملي به مرحله فناء في الله و بقاء بالله رسيده باشد.

واژه «انسان» بيش از شصت بار در قرآن به كار رفته است علاوه بر كلماتي چون «بشر»، «ناس»، «بني آدم»، «مؤمنين» و...، و اهتمام فراوان قرآن وقتي روشن مي شود كه مي بينيم در اولين سوره اي كه نازل شد - يعني سوره علق - سه مرتبه نام انسان به ميان آمده است. اين انسان ويژگيهايي دارد همانند: داراي دو بعد جسماني و روحاني بودن، چون از خاك آفريده شده و از خاك است و دوباره به خاك بر مي گردد از طبيعت جدا نبوده و با آن پيوند دارد، در عين حال موجودي متفكر و برتر از ماده است. علاوه بر آنكه اجتماعي است و با قدرت نطق و تكلّم و ارتباط با ديگران بر قرار كردن شعور ديني و اخلاقي و گرايش به انتخاب خير و فضيلت دارد، و در عين آنكه هر فردي داراي خصوصيات فردي مخصوص به خود است و او را ممتاز از ديگران مي كند اثرپذير و اثر گذار در خانواده و محيط خود نيز هست. و آيات شريفه متعددي از قرآن او را با اين تعبيرات ستوده است: «مسجود فرشتگان بودن»، «سيطره و تسلط بر بسياري از موجودات و مسخر شدن آنچه در آسمانها و زمين است بر او»، «خلقت او در احسن تقويم است»، «استخلاف در زمين»، «حامل امانت الهي بودن»، «برخورداري از روح الهي و مواهب بدني و عاطفي و عقلاني و اراده و اختيار»، «ارسال فرشتگان و نزول كتابهاي آسماني بر او»، «غالب دستورات ديني و اوامر و نواهي شرعي براي حفظ كرامت و ارزش او بودن مثل وجوب حفظ جان و مال و عرض مردم و حرمت غيبت و اعتداء و ظلم و...» «رها نبودن انسان» و... .

آنچه ذكر شد ديدگاه قرآن كريم نسبت به انسان بما هو انسان است. ولي انسان آرماني و مطلوب قرآن بسي فراتر از اين است كه ذكر شد.

عرفاي اسلامي از انسان كامل با القابي چون: «شيخ»، «هادي»، «مهدي»، «خليفه»، «جام جهان نما»، «اكسير اعظم» و «خضر» تعبير مي كنند.(6) و در روايات از او با «امام»، «خليفه»، «قطب»، «صاحب الزمان»، «ولي الله»، «مؤيد به روح القدس» ياد شده است(7) و در قرآن مجيد كلماتي از قبيل «مخلصين»، «سابقون»، «رسول»، «عيسي زنده كننده اموات» و «سليمان عالم به زبان مرغان» به انسان كامل تأويل شده اند.

اهميت شناخت انسان كامل يا انسان نمونه از ديدگاه اسلام از آن نظر براي ما مسلمين واجب است كه حكم مدل و الگو و سرمشق را دارد. اگر ما انسان كامل اسلام را نشناسيم قطعاً نمي توانيم يك مسلمان تمام يا كامل باشيم و به تعبير ديگر يك انسان كامل ولو كامل نسبي از نظر اسلام باشيم.(8)

تعريف انسان كامل

چون انسان داراي مقام ثابت نيست و حدّ يقف ندارد و به تعبير قرآن مجيد «يا اهل يثرب لا مقام لكم» و از طرفي حقيقت انسان كامل كه متّحد با عقل اول و نور اقرب است داراي تجرد عقلي تام و بلكه فوق تمام است و مجردات را نمي توان به صورت ايجابي تعريف نمود و تمام آنچه ما از آنها مي دانيم به صفات سلبي است لذا تعريف جامع و مانع از انسان كامل بسيار مشكل است. ولي در اينجا برخي از كلماتي كه نشان دهنده حقيقت انسان كامل است را نقل مي كنيم:

قيصري مي گويد: «انسان كامل عبارت است از جمع جميع مراتب الهي و كوني، از مرتبه عقل و نفس كلي گرفته تا آخرين مرتبه تنزلات وجودي. اين انسان كامل صاحب مرتبه «عماء» است كه شبيه مرتبه الهيت است و تفاوتي با آن ندارد مگر در ربوبيت و مربوبيت. كه انسان كامل مربوب است و مرتبه الهيت ربّ است».(9) در اين كلام قيصري انسان كامل را انساني خداگونه و شبيه خداوند مي داند با حفظ تفاوت واجب و ممكن يا مستقل و وابسته يا بالذات و بالغير. كه اگر انسان كامل همه اسماء الهي را نيز داراست ولي تفاوت به بالذات و بالغير محفوظ است. انسان كامل عالم است ولي بالغير و خداي متعال عالم است اما بالذات. و اين در توقيع شريف امام زمان عليه السلام كه در دعاهاي ماه رجب نقل شده است نيز مورد اشاره قرار گرفته است.(10)

بنابراين معلوم شد كه انسان كامل يعني موجودي كه بيشترين مقام قرب الي الله را داشته و جامع جميع مظاهر و مراتب تعينّات بوده باشد.(11) يعني هر انساني و هر موجودي مظهر يكي از اسماء الهي است به خلاف انسان كامل كه مظهر تام جميع اسماء و بلكه مظهر اسم اعظم و مستجمع جميع كمالات و صفات است اما بالغير نه بالذات. چنين انساني عالم كبير و كون جامع شمرده مي شود. اين چنين انساني با ساير مردم تنها اشتراك در صورت و چهره ظاهر دارد «قل انّما انا بشر مثلكم»(12) اما در سيرت و حقيقت تفاوت بسياري با ديگران داشته و چون شناخت او مشكل است همچنانكه شناخت خداي متعال نيز چنين است فرشتگان جاهل مقام او بوده و نسبت به مقام او اعتراض داشتند.(13) بنابراين انسان كامل تعيّن اول و مظهر اتمّ خداوند است كه او چون جان همه جهان تكوين بوده و خليفه خداوند است و داراي مفاتيح غيب، و شجره طيبه اي است كه واسطه بين خداوند و تمام موجودات بوده و داراي مقام احسن تقويم و اعلي عليين مي باشد. اين انسان كامل گاهي به شكل نبي ظهور مي كند و گاهي به شكل وصي و وليّ. او كتاب جامع خداوندي است كه كتاب تدوين شرح حال مقامات اوست.

ضرورت وجود انسان كامل

متكلمان از راه قاعده لطف بر ضرورت وجود انبياء و امامان عليهم السلام استدلال كرده اند. و فلاسفه گاهي از راه مدني بودن انسان و اين كه در جعل قانون يا در اجراي قانون نياز به پيامبر و امام احساس مي شود(14) و گاهي از اين طريق كه چند قاعده فلسفي را به يكديگر ضميمه كرده و نتيجه گرفته اند كه چون از واحد حقيقي بيش از يك معلول صادر نمي شود و بايد بين علت و معلول سنخيت باشد پس بايد صادر نخستين عقل مجردو نوراني باشد كه همان حقيقت محمدي صلي الله عليه و آله است.

اما عرفا براي بيان ضرورت انسان كامل از راه ضرورت وجود مظهر براي اسماء الهي وارد شده و مي گويند ضرورت وجود نسبت ميان اسماء الهي و موجودات امكاني همان ضرورت وجود انسان كامل است. امام خميني معتقد است كه: هر كدام از اسماء الهي در حضرت و احديت داراي صورتي است كه همان مفاتيح غيب است.(15) و اولين اسمي كه به تجلّي احديت در حضرت علميه و احديت ظهور نموده اسم اعظم است كه عين ثابت انسان كامل و حقيقت محمديه صلي الله عليه وآله است. و از اينجا است كه معلوم مي شود كه انسان كامل مظهر اسم جامع و مرآت تجلّي اسم اعظم است. و بالجمله انسان كامل - كه آدم ابوالبشر يكي از مصاديق آن است - بزرگترين آيات و مظاهر اسماء و صفات حق تعالي و مَثَل و آيت حق تعالي است.

و خداي سبحان از مَثَل - يعني شبيه - منزّه و مبرا است، ذات مقدس را تنزيه از مَثَل به معناي آيت و علامت نبايد نمود (وله المثل الاعلي»(16). همه ذرات كائنات آيات و مرآت تجليات آن جمال جميل هستند منتها آنكه هر يك به اندازه وعاي وجود خود. ولي هيچ يك آيت اسم اعظم جامع، يعني الله نيستند جز حضرت كون جامع و مقام مقدس برزخيت كبري. پس خداوند انسان كامل را به صورت جامع آفريده و او را آينه اسماء و صفات خويش قرار داده است.(17)

بنابراين چون خداي متعال «ظاهر و باطن» است و بايد كمال ظهور و بطون را داشته باشد پس بايد هر اسمي از اسماء جلاله او ظهور و بطون داشته باشد بنابراين هيچ اسمي بدون مظهر نخواهد بود، همچنانكه هيچ موجودي نيست كه مظهر يكي از اسماء الهي نباشد. و يكي از اسماء الهي اسم شريف «الله» است كه جامع جميع كمالات است و تمام كمالات در او ظهور دارد بر خلاف ساير اسماء كه هر كدام از آنها، يك كمال در آنها ظهور دارد و ساير كمالات بطون دارد. و اين اسم شريف نيز بايد مظهري داشته باشد كه تمام كمالات در او ظهور داشته باشد و آن انسان كامل است. چون خداوند هميشه هست ظل و سايه او نيز هميشه هست پس انسان كامل هميشه وجود دارد، و اين همان عقيده شيعه نسبت به ضرورت وجود امام و حجت خدا است.

پس كمال جلاء همان كمال ظهور حق متعال است در انسان كامل.(18) و چون خداوند بايد تمام كمالات را داشته باشد هم به صورت كلي و هم جزئي و هم به صورت جمع و هم به صورت فرق و تفصيل پس بايد داراي اسم اعظم باشد كه مقام جمع است و انسان كامل مظهر آن است.(19) و چون ناسوت و ملكوت و جبروت گسسته از يكديگر نبوده و انسان نيز حقيقتي است گسترده از عرش تا فرش. پس بايد انسان كامل با همين بدن عنصري هميشه روي زمين باشد همچنانكه ملكوت او با ملكوت عالم است و قلب و سرّ او با جبروت عالم است.

به عبارت ديگر تا مظهر اتمّ اعلي وجود نداشته باشد طبق قاعده امكان اشرف نوبت به مظهر انقص نمي رسد. اين انسان كامل انسان بالفعل است كه اگر او موجود نباشد عبث لازم مي آيد زيرا هدف از خلقت اوست آنچنانكه ابن سينا فرموده مقصود از خلقت پديد آمدن انسان كامل در دو قوه عقل نظري و عقل عملي يعني صاحب عقل مستفاد و متخلّق به عدالت است.(20) علاوه بر آنكه هر حركتي نياز به غايت و مقصد دارد و چون حركت استكمالي است پس غرض از خلقت رسيدن انسان به كمال لايق خود مي باشد. و به عبارت ديگر رسول و نبي از اسماء الله نمي باشند بلكه از صفات عالم كون و ماده بوده و قابل انقطاع هستند اما «وليّ» از اسماء الهي است(21) و اسماء و صفات الهي فاني شدن نداشته و هميشه ثبات و دوام خواهند داشت لذا ولايت انسان كامل هميشه خواهد بود و روايات شريفه نيزگاهي مي فرمايند «اللهم بلي لا تخلو الارض من حجة لله...»(22) و گاهي مي فرمايند «لو لا الحجة لساخت الارض... »(23) و مقصود از اينها آن است كه عقل و نقل و عرفان همگي اتفاق بر ضرورت دوام وجود انسان كامل دارند.

با توجه به آنچه گذشت معلوم شد كه انسان كامل قطب عالم امكان است و همه ممكنات به گرد او مي گردند و او مظهر اسم اعظم الهي است و هيچ گاه عالم خالي از چنين مظهري نيست.(24) و قرآن مجيد صورت كتبيه چنين انساني است(25) و به گفته صدرالمتألهين اگر در حديث آمده است كه خداوند انسان را به صورت خود آفريد(26) مراد چنين انساني است. اين انسان است كه چون داراي احديت جمع يا نقطه جامعه است جامع قرآن و فرقانست.(27)

انسان كامل يكي از حظراتِ خَمس بوده و مرآة اتم و مظهر اعلي حق متعال است.

«انسان كامل همان وجود مبارك علوي عليه السلام است كه فاني مطلق و باقي به بقاء الله است».(28)

آية الله حسن زاده آملي يكصد و چهل حديث در مورد انسان كامل و ضرورت او و ويژگيهاي آن نقل فرموده است.(29)

صدرالمتألهين انسان كامل را كتابي مي داند كه جامع همه كتابهاي الهي است هم داراي كتاب تكوين است و هم كتاب تدوين و هم كتاب انفسي، و هم كتاب لوح محفوظ است و هم امّ الكتاب، زيرا انسان كامل نمونه عالم كبير است كه از جهت روح و عقل خود كتاب عقلي به شمار مي رود، و از جهت قلب و نفس خود كه همان نفس ناطقه اوست كتاب لوح محفوظ مي باشد و از جهت نفس حيواني و قوه خيالي اش كتاب محو و اثبات است.(30)

نقش انسان كامل در نظام هستي

چون انسان كامل نياز به عالم ندارد ولي عالم محتاج اوست پس انسان كامل عالم كبير است و جهان عالم صغير. و اين انسان كامل چون سبب ايجاد و بقاي عالم است زيرا برزخ بين حق و خلق است و اگر او - كه واسطه است - نباشد فيض وجود از اين عالم قطع مي گردد، پس انسان كامل چون ستون خيمه عالم است كه بدون او عالم ثبات و بقاء نخواهد داشت.

الف. انسان كامل و مقام مشية الهي

«انسان كامل داراي مقام مشية الله است، و اصلاً مقام او مقام مشية الله و او محل مشية الله است، و آيه كريمه «يخلق ما يشاء و يختار»(31) و ديگر آيات مشابه آن كه در رابطه با مشيت آمده همه بر او صادق است».(32) انسان كامل چون صادر نخستين و نور اقرب و مخلوق اول است بين او و خداي متعال واسطه اي وجود ندارد و لذا او معلول حق متعال است ولي نسبت به كلّ ما سوي الله جنبه عليّت و تقدم و شرافت ذاتي دارد، آن گونه كه در حديث آمده است: «نحن صنائع ربنا و الناس بعد صنائع لنا»(33) و در روايت ديگري آمده است كه خداوند همه چيز را به وسيله مشيت آفريده است ولي مشيت را به نفس ذات آن آفريده و بدون واسطه است.(34)

امام خميني مشيت الهي را متّحد با حقيقت محمدي صلي الله عليه وآله و علوي عليه السلام و آن را همان بسم الله الرحمن الرحيم مي داند. بنابراين انسان كامل فوق همه ممكنات است.

ب. تلازم شناخت خداوند با شناخت انسان كامل

عرفاي اسلامي يعني كمال جلاء و استجلاء. با توجه به آنكه طبق حديث معروف كنز مخفي، هدف از خلقت شناخت خداوند در آينه هاي مختلف بوده است. هر آينه اي آنگونه كه آن آينه است خداوند را نشان مي دهد نه آنگونه كه خداوند است. اما مظهري كه مظهر اَتَم است و آينه تمام نماي خداوند، انسان كامل است و او آنگونه كه خداوند است خدا را بيان مي كند نه آنگونه كه آن مظهر است «سبحان الله عما يصنون الاّ عباد الله المخلصين».(35) پس شناخت خداوند شناخت انسان كامل است و شناخت انسان كامل شناخت خدا است، و آنچه كه او در وصف خداوند بگويد وصف خداوند خواهد بود. وقتي ملائكه با مسأله خلقت انسان مواجه شدند و «يفسد فيها و يسفك الدماء»(36) را مطرح كردند با افساد به قوه شهويه انسان اشاره كردند و با سفك دماء به قوه غضبيه او توجّه كردند اما به قوه ناطقه انسان كه جنبه الهي و ملكوتي او بود كه همان «تعليم اسماء» است توجه نداشتند در حالي كه از اين جنبه است كه شناخت اسماء چون شناخت آيات الهي است شناخت مسمي و ذو الايه خواهد بود.

ج. انسان كامل و مسأله خلافت الهي

فراوان در نوشته هاي مذهبي اين جمله آمده است كه «انسان اشرف موجودات است» و «انسان خليفة الله است» در حالي كه با دقت در آيات شريفه قرآن روشن مي شود كه انسان شرافت و برتري نسبت به كلّ موجودات ندارد. و آيه شريفه قرآن فرموده انسان را بر بسياري از موجودات برتري داديم،(37) نه بر كل موجودات. بلكه اگر گفته شود انسان كامل اشرف موجودات است ممكن الوجود است يا اشراف موجودات ما سوي الله است صحيح خواهد بود. همچنانكه در معني آيه شريفه «اني جاعل في الارض خليفة»(38) اگر خليفه، فعليه به معني فاعل باشد احتمال دارد معناي آيه آن باشد كه انسان جانشين جنّ يا موجودات قبلي روي زمين باشد. و اگر خليفه به معني مفعول باشد احتمال دارد معناي آيه شريفه آن باشد كه انسان جانشين دارد يعني انسان فرزند داشته كه جانشين او است. به هر حال نمي توان ادعا كرد كه انسان بما هو انسان خليفه الله است.(39) مخصوصاً كه كلمه «الله» به معني ذات مستجمع جميع صفات كمال است و هرگز انسان خليفه خداوند در اتصاف به اين صفات نيست. بله مي توان ادعا كرد كه انسان كامل خليفه خداوند است و داراي تمام اين صفات كمال است - البته بالغير نه بالذات - و جانشين خداوند است نه فقط در زمين بلكه در تمام عوالم غيب و شهادت.(40) و چون مقام ذات مقدس غيب محض است و هيچ كس دسترسي به كُنه ذات مقدس ندارد بايد بين آن ذات مقدس و مخلوقات واسطه اي باشد كه خليفه آن ذات مقدس باشد و اين همان انسان كامل است. و لذا چون خداي متعال نا متناهي است آن خليفه نيز غير متناهي است اما بالعرض نه بالذات(41)، همچنانكه خداوند بالذات محيط است و احاطه قيومي دارد بر تمام موجودات و انسان كامل نيز محيط بر همه چيز است اما بالعرض نه بالذات.(42)

و چون انسان كامل خليفة الله است كه اسم اعظم بوده و كعبه همه اسماء و صفات است و هيچ كمالي از آن بيرون نيست پس انسان كامل صاحب علم لدني و بي واسطه است و لذا او معلم فرشتگان بوده و افضل از آنان خواهد بود.

از ديگر آثار خليفة الله بودن آن است كه انسان كامل قطب عالم(43) امكان بوده و تمامي موجودات ممكن الوجود همه به بركت او بوده، آنچنان كه معلول گردد علت مي چرخد و وابسته به علت است. و اين انسان كامل چون صاحب ولايت است ممكن است نبيّ نباشد اما از پيامبران برتر باشد «انّ لله عباداً ليسوا بانبياء يغبطهم النبيّون»(44) خداي متعال بندگاني دارد كه پيامبر نيستند اما پيامبران به آنان غبطه مي خورند.

چنين انسان كاملي هم سبب وحدت است و هم سبب كثرت. در قوس كثرت به او تمام شده و به وحدت مي انجامد و در قوس نزول كثرت از او آغاز مي گردد پس او را به اين تعبير مي توان اول و آخر دانست.

د. انسان كامل و ولايت تكويني و تشريعي

اين روشن است كه ولايت تشريعي به معني جعل قانون و احكام اختصاص به خداي متعال دارد و پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله تنها در بعضي امور جزئي مثل جعل وجوب ركعت سوم و چهارم نماز داراي ولايت تشريعي است اما در جعل و رفع احكام كلي تشريع و ولايت بر آن مخصوص خداوند متعال است.

اما در ولايت تكويني اولاً بايد توجه داشت كه ولايت به معناي نهايت قرب به خداي متعال است.(45) و اين ولايت به عامه و خاصه تقسيم مي شود. ولايت عامه همان است كه در آيه شريفه «الله ولي الذين آمنوا»(46) عنوان شده است و ولايت خاصه آن است كه شخصي به مقام فناء في الله برسد.(47) صاحب ولايت عامه گاهي داراي ولايت مطلقه است و گاهي داراي ولايت خاصه. صاحب ولايت مطلقه مدبّر اين جهان است و جنبه عليت يا مُعدّ بودن نسبت به كلّ ما سوي الله دارد. امام خميني مي فرمايد: «تمام دائره وجود از عوالم غيب و شهود تكويناً و تشريعاً وجوداً و هدايتاً ريزه خوار نعمت آن سرور هستند، و آن بزرگوار واسطه فيض حق و ربط بين حق و خلق است و اگر مقام روحانيت و ولايت مطلقه او نبود احدي از موجودات لايق استفاده از مقام غيب احدي نبود و فيض حق عبور به موجودي از موجودات نمي كرد و نور هدايت در هيچ يك از عوالم ظاهر و باطن نمي تابيد».(48) انسان كامل گرچه قدرت تصرّف در همه كائنات دارد اما اولاً آنان از معجزه و ولايت تكويني در حدّ ضرورت و احتياج استفاده مي كردند نه بيشتر و ثانياً تنها براي بسط ربوبيت حق استفاده مي كردند نه براي اظهار قدرت خود و لذا در موقع اظهار معجزه نيز توجه آنان به قدرت خداوند بوده است نه به قدرت خودشان.

در پايان اشاره به اين نكته مهم است كه مقام نبوت و رسالت موهبتي است الهي و علاوه بر قابليت ذاتي شخص، تفضّل و عنايت الهي لازم است و خود انسان به آن نمي تواند برسد و راه رسيدن آن نيز پس از ختم نبوت مسدود شده است. اما مقام ولايت انسان كامل قابل دسترسي است و در برخي از روايات نيز مورد اشاره قرار گرفته است.(49) شايد بهترين راه وصول به آن مسأله عبوديت است. عبوديت بالاترين مقام سير و سلوك است كه در مصباح الشريعه به عنوان آخرين منزل ذكر شده است. و در عبادت بايد توجه داشت كه عبد چه كسي هستيم، آيا عبد «الله» يا عبد «هو». پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله عبد مقام ذات مقدس بود. امام خميني مي فرمايد: «عبوديت وقتي حاصل مي شود كه شخصي كاملاً از انانيت خارج شده باشد. پس دو چيز داريم: اول خروج از انانيت و فناي آن. دوم حصول عبوديت. و حضرت ابراهيم كه ذبح فرزند را در خواب ديد اين همان امر اول بود نه دوم. و شايد بتوان گفت كه امر اول سبب است و امر دوم مسبّب از آن. و حضرت مسبّب را ديده است و به سبب آنكه خروج از انانيت است متنبّه شده باشد».(50)

پس بهترين راه وصول به مقام انسان كامل عبوديت است.

ماخذ  :     

http://ketaab.iec-md.org/dafter_aql_qalb/dafter_aql_qalb_aabedi_05.html            

كاميابى بزرگ


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ

وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ

تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ ﴿۷

كسانى كه عرش [خدا] را حمل مى‏كنند و آنها كه پيرامون آنند به سپاس

پروردگارشان تسبيح مى‏گويند و به او ايمان دارند و براى كسانى كه

گرويده‏اند طلب آمرزش مى‏كنند پروردگارا رحمت و دانش [تو بر] هر چيز

احاطه دارد كسانى را كه توبه كرده و راه تو را دنبال كرده‏اند ببخش و آنها را

از عذاب آتش نگاه دار (۷)


رَبَّنَا وَأَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدتَّهُم وَمَن صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ

وَذُرِّيَّاتِهِمْ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿۸


پروردگارا آنان را در باغهاى جاويد كه وعده‏شان داده‏اى با هر كه از پدران و

همسران و فرزندانشان كه به صلاح آمده‏اند داخل كن زيرا تو خود ارجمند و

حكيمى (۸)

‏ وَقِهِمُ السَّيِّئَاتِ وَمَن تَقِ السَّيِّئَاتِ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ﴿۹

و آنان را از بديها نگاه دار و هر كه را در آن روز از بديها حفظ كنى البته

رحمتش كرده‏اى و اين همان كاميابى بزرگ است (۹)

 

نشانی : قرآن کریم سوره غافر آیات 7/8/9

بـر هــر نفست اشاره دارد رمضان / بر عشق و عطش نظاره دارد رمضان

در ظلمت بیکرانه ی شبهامان / دریا دریا ستاره دارد رمضان . . .

ماه ضیافت الهی مبارک

چرا يک ساعت تفکر بهتر از 70 سال عبادت است؟

تفكري كه در احاديث اسلامي براي آن فضيلت بسيار وارد شده تفكري است كه در مسير تكامل معنوي انساني باشد .
تفكري كه انسان درباره مسائل مادي بدون هيچ گونه ارتباطي با مسائل معنوي داشته باشد از آن خاصيت برخوردار نيست. مثلاً انسان بينديشد كه هدف از آفرينش وي چيست و اين كه خلقت او بيهوده نمي‏باشد و ارزش او به چيست؟ اين تفكر كه انسان را به هدف خلقت، كه رشد آدمي و در بستر عبادت خدا است ، متوجه مي‏سازد و عبادت ارزشمند انسان در طول عمر مي‏تواند معلول چنين تفكري باشد. در قرآن به زيباترين شكل جريان فكري مطلوب اشاره شده است:«همانا در آفرينش آسمانها و زمين و اختلاف شب و روز، نشانه‏هايي براي خردمندان است، آنان كه خدا را (در همه احوال) ايستاده، نشسته، و بر پهلو آرميده ياد مي‏كنند. همچنين در آفرينش زمين و آسمان انديشه مي‏كنند( که) خدايا ! تو اينها را بيهوده نيافريدي....»(1)
پس تفكر حقيقي به ارتباط و عبوديت واقعي خداوند منتهي مي‏شود. اما عبادت بدون تفکر آن اهميت را نخواهد داشت.
خدا به انسان نيروي فكر و تعقل داد كه ابتدا خود را بشناسد تا بعد از آن در احوال هستي تدبّر و تفكر كند، زيرا حاصل چنين تفكري، انسان ساز است و راه عبوديت و بندگي را به بهترين شكل مي نماياند. آن چه در آيات و روايات در باب برتري تفكر به چشم مي خورد، تفكري است كه از ظلمت به نور رهنمون كند! تفكري كه انسان را از حالت ايستايي بازستاند و به حركت و پويايي درآورد.
خداوند فرموده است:
" آيا پيش خود فكر نمي كنند كه خدا آسمان ها و زمين و هر چه در بين آن ها است ، همه را جز به حق (و براي حكمت و مصلحت) و به وقت معيّن نيافريده است؟"(2)
تفكر در خلقت آسمان و زمين و نظم دقيق در آفرينش ، انسان را به عظمت خداوند و جايگاه خود در مجموعه عالم هستي آشنا مي كند. معرفت و شناخت، به تمام كارها و اعمال انسان معني و جهت مي دهد.عباداتي كه بدون تفكر و معرفت باشد، ارزش چنداني ندارد و انسان را آن گونه كه شايسته است، به كمال نمي رساند.امام علي (ع) در وصيت خود به امام حسن (ع) فرمود:
"هيچ عبادتي همانند انديشيدن در آفرينش خدا نيست".(3)انديشيدن در خلقت و آفرينش خدا انسان را به شگفتي وامي دارد. پيامد چنين اعجابي ، فرو آوردن سر تسليم و اعتراف به حقارت و بندگي است! در نتيجه اركان عبوديت تقويت شده، عابد به معبود مي پيوندد .انسان بايد تفكر بالنده داشته باشد تا ثمره اش تكامل باشد . امام صادق (ع) فرمود:
"برترين عبادت، استمرار و مداومت انديشه درباره خدا و قدرت او است".(4)اميرمؤمنان (ع) فرمود:
"عبادت مردم پاك نهاد و با اخلاص ، انديشيدن در ملكوت آسمان ها و زمين است".(5) انسان با انديشيدن در ملكوت آسمان ها و زمين ، جايگاه خويش را به دست مي آورد كه چه اندازه حقير و ناتوان است. چنين اعترافي سازنده خواهد بود واركان توحيدي آدمي را قوي و بنيادين خواهد كرد و چه مطلوبي بهتر از اين از بنده نسبت به خدا؟!

پي‌نوشت‌ها:
1 . آل عمران(3) آيه 191-190
2. روم(30) آيه 8.
3 . بحارالانوار، ج68، ص 324.
4 . اصول كافي، ج3، ص 95.
5 . جامع احاديث الشيعه، ج14، ص 310.

پاسخگو

 

مطلب مرتبط:

در یک ساعت هفتاد سال عبادت کنیم !

در دین اسلام هر مسلمانی در طول روز باید دقایقی را صرف عبادت خداوند متعال نماید. پنج وقت نمازهای واجب یومیه ، خواندن دعا و انجام دیگر مستحبات جزوی از عبادت روزانه ی یک  فرد مسلمان است .اما آیا عبادت فقط در این اعمال خلاصه می شود ؟ یا اینکه اعمال دیگر هم می توانند جزو عبادات مسلمان واقع شوند ؟ باید دانست که دین اسلام دینی است بر پایه ی عقل وتفکر که گرچه به عبادات بدنی مانند نماز و روزه و غیره دستور می دهد اما بخش اعظم ایمان را در تعقل وتفکر جستجو می کند . چنانکه وجود آیات متعدد قرآن کریم در باب تفکرو تأمل و تدبر گواه این مدعاست .« أفلا یتدبرون القرآن ولو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا» آیا درباره قرآن نمی‌اندیشند؟! اگر از سوی غیر خدا بود، اختلاف فراوانی در آن می‌یافتند.(1) و در جایی دیگر می فرماید : «أفلا یتدبرون القرآن أم على قلوب أقفالها»  آیا آنها در قرآن تدبر نمی‌کنند، یا بر دلهایشان قفل نهاده شده است؟! (2)
در واقع دین اسلام با این اهمیتی که برای تفکر و تأمل و اندیشیدن قائل شده است می خواهد جایگاه ویژه آن را در گرایش بیشتر انسان به پرستش پروردگار یادآور شود ، چه ، اساس هر عملی چه نیک و چه بد تفکر است . به عبارت دیگر اندیشیدن درست انسان را به سمت با خدا بودن سوق می دهد و نیندیشیدن وافکار بد او را به طرف شیطان می کشاند . پیامبر اسلام ( ص) می فرماید : « تفکر می خواند آدمی را به نیکویی وعمل به آن »(3)
اما آنچه که به نام تفکر یا تأمل و یا اندیشیدن در قرآن و احادیث و متون اسلامی آمده واقعا ً چه نوع تفکری است ؟ و آیا هر نوع تفکری را عبادت می گویند ؟  در پاسخ باید گفت ؛ آنچه که در قرآن و احادیث به نام تفکر معروف است سوای آن فکر کردنی است که روزانه قسمت اعظم ساعات ما را به خود اختصاص می دهد .به عبارت دیگر تعقل و تأمل قرآنی با « گپ زدن های فرسوده ی ذهنی » کاملا ً متفاوت است . برای توضح بیشتر برآورد محققان را متذکر می شویم که : « ذهن ما هر روز در مدت بیداری حدود شصت هزار فکر را برآیند می کند . به بیانی دیگر روزی شصت هزار بار ، چیزی به نام فکر جدید به هشیاری ما وارد شده و  پس از خروج ، فکر دیگری جای آن را می گیرد . نکته ی قابل توجه تعداد غیر متعارف افکار نیست بلکه این حقیقت است که همان شصت هزار اندیشه ای که دیروز و روزهای پیش از آن ، در ذهن ما فرآیند می شد امروز نیز از ذهنمان می گذرد .در حقیقت دنیای درونی ما همانند کندویی که مملو از زنبور  است ، از اندیشه های یکسان که مداوم تکرار می شوند لبریز است .» (4)  به همین دلیل است که نام اینگونه افکار را «گپ زدن های فرسوده ذهنی» نامیده اند زیرا خاصیتی جز فرسایش ذهن و خسته کردن آن ندارند . فکر کردن بیهوده درباره گذشته یا فکر کردن درباره ی آینده و رؤیا پردازی ها از این دست افکارند .
اما نوع دیگری از تفکر که مورد تأکید اسلام و قرآن  است  همانا اندیشیدن درباره آنچه است که انسان را به خدا نزدیکتر می کند و آن اندیشه درباره ی مخلوقات خداوند اعم از آسمانها و زمین و هر آنچه میان آنهاست  قرآن در این باره می فرماید :« إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّیلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِمَا ینْفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِیهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِیفِ الرِّیاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَینَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یعْقِلُون»(5)
در آفرینش آسمانها و زمین، و آمد و شد شب و روز، و کشتیهایی که در دریا به سود مردم در حرکتند، و آبی که خداوند از آسمان نازل کرده، و با آن، زمین را پس از مرگ، زنده نموده، و انواع جنبندگان را در آن گسترده، و (همچنین) در تغییر مسیر بادها و ابرهایی که میان زمین و آسمان مسخرند، نشانه‌هایی است (از ذات پاک خدا و یگانگی او) برای مردمی که عقل دارند و می‌اندیشند!
آری اندیشیدن درباره ی خلق آسمانها و زمین و چگونگی خلقت انسان به ما یادآوری می کند که این نظام حتما ً خالقی دارد که باید عبادت شود و به یگانگی ستایش گردد .و این نوع تفکر است که امام صادق (ع) درباره آن می فرماید : « فکر آئینه  حسنات است و کفاره ی سیئات و روشنی دلها و وسعت خلق . به وسیله ی آن می رسد آدمی به آنچه صلاح امر معاد است ، و حاصل می شود اطلاع بر عواقب امور و زیادتی در علم و آن خصلتی است که هیچ عبادتی مثل آن نیست .» (6)
بنابرآنچه گفته شد اینکه انسان بیندیشد و در خلقت منظم و بی عیب ونقص جهان آفرینش تدبر کند ونیز در وجود خود سیر کند ، خود را بشناسد و بداند که چه گوهر وجودی دارد از هرآنچه بدی وناراستی گریزان می شود و تنها سر به آستان حق می ساید و در همه حال بندگی و پرستش معبود را بر هر چیزی ترجیح می دهد . «الَّذِینَ یذْكُرُونَ اللَّهَ قِیامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَیتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ»
همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیده‌اند، یاد می‌کنند؛ و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین می‌اندیشند؛ (و می‌گویند:) بار الها! اینها را بیهوده نیافریده‌ای! منزهی تو! ما را از عذاب آتش، نگاه دار!(7)
آری و چنین تفکری است که به فرموده  پیغمبر اسلام (ص) یک ساعت آن بهتر از هفتاد سال عبادت است .

پانویس
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. سوره نساء آیه 82
2. سوره محمد آیه 24
3. معراج السعادة ، ملا احمد نراقی
4. وجود متعالی انسان ، وین دایر ، ترجمه از محمد رضا آل یاسین ، ناشر: هامون ، صفحه 237
5. سوره بقره آیه 164
6. معراج السعادة ، ملا احمد نراقی
7. سوره آل عمران آیه 191        

تبيان

یا هو یا من لا هو الا هو

"هو" کوتاهترین نام یا ضمیر اسم خداوند است که اشاره به خداوند جل جلاله دارد.
در کتب عرفانی همواره آن را به عنوان نام خداوند متعال به کار می برند.
برخی از محققان مانند شیخ محمد بن سعید الهروی در کتاب بحرالغرائب مینویسد
 که علما کلمه "هو" را اسم اعظم میدانند و مقدم اسماء است.    

"یا هو یا من لا هو الا هو

ای او ای کسیکه نیست او مگر او = معنی میدهد


                                                                                                                 

"گفته ها و نوشته های ابوالحسن خرقانی


الهی خلق
شکر نعمتهای تو کنند
و من شکر تو را ،
نعمت بودن توست


عشق یعنی
نان ده و از دین مپرس
در مقام بخشش از آیین مپرس
هر کسی او را خدایش جان دهد
آدمی باید که او را نان دهد

خدای را آنجا دیدم که خود را ندیدم .

عافیت در تنهائی یافتم و سلامت در خاموشی .

گروهی خواستند و ندادندشان و گروهی نخواستند و بدادندشان.

هیچ طاعت بزرگ تر از آن ندیدم که بدی با نیکی در افتاده بود و تو او را از آن باز داری.

علما و عباد در جهان بسیارند.
از آن باید بودن که روز به شب آوری چنانکه حق پسندد
و شب به روز آوری چنانکه حق پسندد.

علما و عباد در جهان بسیارند.
از آن باید بودن که روز به شب آوری چنانکه حق پسندد

و شب به روز آوری چنانکه حق پسندد.

حق دوستان ِ خود را به پاکی ِ خود بیاراید و به یگانگی ِ خود بپرورد
و به علم خود ادب کند و در حمایت ِ سلطنت ِ خود گیرد

و سلطنت و قدرت به وی دهد.

بوالحسن را دیداری داده است که هر نیک مردی که بوده اند
و خواهند بود تا قیامت ، مقام ِ ایشان دیده است.

"گفته ها و نوشته های ابوالحسن خرقانی

خدای را آنجا دیدم که خود را ندیدم .

******

سفر پنج است :
اول به پای
دوم به دل
سوم به همت
چهارم به دیدار
پنجم در فنای نفس .

******

چون نیستی خویش به وی دهی
او نیز هستی خویش به تو دهد .

******

آن کس که نماز کند و روزه دارد
به خلق نزدیک بود
و آن کسی که فکرت کند به خدای.

******

عافیت در تنهائی یافتم
و سلامت در خاموشی .

مناديان عشق

رسالت انبياي الهي كه اولين مناديان عشق

و چاووشان كعبه وصالند ابلاغ همين دعوت است كه

شما را از مرگ به حيات ، از غم به شادي ، از خوف به امن

از كثرت به وحدت ، از تنازع به صلح و محبت ،

 از ظلمت به نور و از هجران به وصال

فرا مي خوانند. منبع 

خدارا فراموش مکن همیشه

خدارا فراموش مکن همیشه

 

هوا خواه توام جانا  و می دانم که می دانی

                       که هم نا دیده  می دانی  و هم  ننوشته می خوانی