سوره اخلاص



بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‏

آيه 1
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ    بگو: حقيقت اين است كه خدا يگانه است.
1خداوند، آموزنده توحيد به پيامبر (ص)
قل هو اللّه أحد
2 پيامبر (ص)، مأمور آموختن توحيد به مردم‏
قل هو اللّه أحد
3 كلمات توحيد، بايد بر زبان جارى گردد.
قل‏
4 ذات خداوند، در نهايت خفا و دور از حواس انسان است.
هو
در تركيب آيه شريفه، چند وجه گفته شده است؛ از جمله اين‏كه: «هو» مبتدا و «اللّه» خبر و «أحد» خبر دوم است. از آن‏جا كه مرجع ضمير در كلام ذكر نشده، به دست مى‏آيد كه ذهن مخاطبان را تنها با كلمه «او» مى‏توان متوجه ذات خداوند ساخت.
5 وحدانيت خداوند، حقيقتى ثابت و واقعيتى انكارناپذير است.
هو اللّه أحد
تركيبى كه بسيارى از اديبان و مفسران براى آيه شريفه پذيرفته‏اند، اين است كه: «هو» ضمير شأن و جمله «اللّه أحد» مفسر آن باشد كه در حقيقت مرجع ضمير خواهد بود. آوردن ضمير شأن، بيانگر عظمت مطلب و تثبيت آن است؛ يعنى، حقيقت و واقعيت اين است كه خداوند يكتا است.
6 توحيد، داراى اهميتى به سزا و قابل توجّه‏
قل هو
7 «اللّه»، نام خاص خداوند
اللّه‏
8 خداوند، تنها معبود شايسته عبادت است.
اللّه أحد
برخى از اهل لغت اصل كلمه «اللّه» را «إله» مى‏دانند. فعل «الَهَ»؛ يعنى، عبادت كرد، در اين صورت «إله»، به معناى معبود خواهد بود (مفردات راغب). كلمه «اللّه» با آن كه علم است، مى‏تواند ناظر به معناى لغوى «إله» نيز باشد. در اين صورت مراد از «وحدت معبود»، اين است كه ساير معبودها، دروغين و پندارى‏اند و شايسته عبادت نيستند.
9 ذات خداوند، حيرت‏افزا و غير قابل شناخت است.
اللّه‏
 «الِهَ»؛ يعنى، متحير ماند. برخى اهل لغت در كلمه «اللّه»، اين معنا را مقصود مى‏دانند. (مفردات)
10 خداوند، در ذات و صفات، يكتا و بى‏نظير است.
أحد
درباره «أحد» معانى متعددى گفته شده است؛ از جمله اين‏كه: «أحد»؛ يعنى، كسى كه در ربوبيت، ذات و صفات خويش دوم ندارد. (تاج‏العروس)
11 خداوند، با چيزى تركيب نمى‏شود.
أحد
برگزيدن تعبير «أحد» بر «واحد»، به اين دليل است كه «واحد»، در شمارش قرار مى‏گيرد و ممكن است چيزى به آن ضميمه شود؛ ولى «أحد» چنين نيست. (مجمع‏البيان)
12 خداوند، بسيط است و اجزا، اعضا، جنس و فصل ندارد.
أحد
برخى از اهل لغت گفته‏اند: احديت خداوند، به اين معنا است كه او قابل تجزيه نيست. (تاج العروس)
13 تعدد درباره خداوند، امكان‏پذير نيست.
أحد
در فرق «أحد» و «واحد» گفته شده است كه مى‏توان براى «واحد» دومى قرار داد؛ ولى «أحد» چنين نيست؛ زيرا «أحد» تمام جنس خود را فرامى‏گيرد. (مجمع‏البيان)
14 «احد» از اسما و صفات خداوند
هو اللّه أحد
15 «عن أبى‏جعفر (ع) أنّه قال: من صفة القديم أنّه واحد أحد صمد أحدىّ المعنى و ليس بمعانٍ كثيرة مختلفة ...؛
از امام باقر (ع) روايت شده كه فرمود: از صفات‏(خداوندِ) قديم، اين است كه او يكى، يگانه و صمد است. و صفات او يكى است و او تركيبى از صفات بسيار و گوناگون نيست».
16 «أبوداود بن القاسم الجعفرىّ قال: قلت لأبى‏جعفر الثانى (ع) «قل هو اللّه أحد» ما معنى الأحد؟ قال: المجمع عليه بالوحدانية؛
ابو داود جعفرى گويد: به امام جواد (ع) عرض كردم (در) «قل هو اللّه أحد» مقصود از «أحد» چيست؟ فرمود: (يعنى) ذاتى كه همه او را به يگانگى قبول دارند».
17 «عن ... الباقر (ع) فى قول اللّه تبارك و تعالى‏: «قل هو اللّه أحد» قال: «قل» أى أظهر ما أوحينا إليك و نبأناك به بتأليف الحروف الّتى قرأناها لك ... و «هو» اسم مكنّى‏ مشار إلى‏ غائب فالهاء تنبيه على‏ معنى‏ ثابت و الواو أشارة إلى‏ الغائب عن الحواس ...؛
از امام باقر (ع) درباره سخن خداوند تبارك و تعالى: «قل هو اللّه أحد» روايت شده كه فرمود: «قل»؛ يعنى، آشكار كن آنچه را به تو وحى كرديم و تو را از آن به وسيله تركيب حروفى كه برايت خوانديم، آگاه ساختيم. «هو» اسمى است كه با آن به غايب به صورت غير صريح اشاره مى‏شود. «هاء» ياد آور يك حقيقت ثابت و «واو» اشاره به وجودى است كه از حواس پنهان مى‏باشد (با حواس ظاهرى قابل درك نيست) ...».
18 «قال الباقر (ع): معنى قوله «اللّه أحد» المعبود الذى يأله الخلق عن إدراكه و الإحاطة بكيفيّته فرد بإلهيّته متعال عن صفات خلقه؛
امام باقر (ع) فرمود: ... معناى سخن خدا: «اللّه أحد»، (اين است كه او) معبودى است كه مخلوقات از درك حقيقت او و احاطه بر چگونگى او حيران و سرگردان‏اند. او درِ اله بودن خود يكتا است و بالاتر از صفات مخلوقات خود است».
19 «سأل رجل عليًّا (ع) عن تفسير هذه السورة فقال: «قل هو اللّه أحد» بلا تأويل عدد؛
مردى از امام على (ع) درباره تفسير اين سوره (توحيد) سؤال كرد، حضرت فرمود: «قل هو اللّه أحد»، (احديت او) بدون بازگشت به عدد است (او واحد عددى نيست)».

كليدواژه‏ها:
احد/ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ تحير؛ توحيد؛ جهان بينى؛ جهل؛ حُكم؛ رسالت؛ شرك؛ شعور؛ شناخت؛ صمد/ اسما و صفات؛ عبادت؛ عجز؛ محمّد (ص)؛ هو/ اسما و صفات‏

آيه 2
اللَّهُ الصَّمَدُ    خداست كه مقصود (همگان) است.
1خداوند، مرجعى مطمئن براى رفع تمام نيازمندى‏ها است.
اللّه الصمد
 «صمد»- از ريشه «صَمْد» (قصد)- آقا و سرورى است كه در امور به او توجه مى‏شود و فعل «صَمَدَ صَمْدَه»؛ يعنى، با اطمينان به او روى آورد و قصد خود را بر او متمركز كرد. (مفردات راغب)
2 همه موجودات نيازمند به خدا
اللّه الصمد
مورد توجه بودن خداوند در همه امور و حوائج نشانگر نياز موجودات به او و بى‏نيازى او از آنها است.
3 خداوند، بى‏نياز مطلق‏
اللّه الصمد
كسى كه همه چيز، در تمامى حوائج به او توجّه مى‏كنند، خود به آنها نيازى ندارد.
4 خداوند، در اوج مجد و بزرگوارى است.
اللّه الصمد
درباره «صمد»، معانى فراوانى گفته شده است؛ از جمله «كسى كه هر سيادت (آقايى) به او منتهى مى‏شود» (لسان‏العرب) و يا كسى كه سيادت او، به حد نهايى رسيده باشد كه به دليل محدود نبودن سيادت خداوند، براى آن نهايتى وجود ندارد. (تاج‏العروس)
5 خداوند، جاودانه، ازلى و ابدى است.
اللّه الصمد
 «صمد»؛ يعنى، دائم (قاموس) و كسى كه همواره بوده و خواهد بود. (مجمع‏البيان)
6 خداوند، منزّه از كاستى‏هاى درونى و بى‏نياز از غذا و آب است.
اللّه الصمد
 «صمد»؛ يعنى، «مُصْمَت» و آن موجودى است كه جوف‏(درون خالى) ندارد (تاج العروس). درون خالى نداشتن موجود زنده، بر بى‏نيازى او از غذا و آب دلالت دارد.
7 خداوند، موجودى ماوراى ماده‏
اللّه الصمد
يكى از ويژگى‏هاى ماده، ميان تهى بودن و وجود فاصله بين اجزاى آن است. برخى از مفسران، منزّه بودن خداوند از جوف را، ناظر به تقدس او از اين وصف ماده دانسته‏اند.
8 خداوند، محكوم هيچ فرمانى نبوده و فرمان او لازم‏الاجرا است.
اللّه الصمد
 «صمد»؛ يعنى، بزرگوارى كه فرمان او مطاع باشد و بدون خواست او كارى فيصله نيابد. (لسان‏العرب). و هيچ فرمان‏دهنده و نهى‏كننده‏اى، بر او تفوق نيابد. (مجمع‏البيان)
9 خداوند، از چيزى پديد نيامده و بى‏فرزند و بى‏همتا است.
اللّه الصمد
دو آيه بعد (لم‏يلد و لم‏يولد. و لم‏يكن له كفواً أحد)، به دليل قرار نگرفتن حرف عطف بين آنها و اين آيه، مى‏تواند مفسر كلمه «صمد» باشد.
10 خداوند، هدف حركت همه موجودات‏
اللّه الصمد
 «صَمَد»، با فعل «صَمَدَ اليه» (او را قصد كرد)، هم‏خانواده و «فَعَل» به معناى «مفعول» است؛ يعنى، مصمودٌ اليه و خداوند «صمد» است؛ يعنى، مقصود و مقصد نهائى موجودات است. حذف متعلقات «صمد» نشانه عموم است و مقصود بودن خداوند را به تمام موجودات و مقاصد آنها تعميم مى‏دهد.
11 «صمد» از اسما و صفات خداوند
اللّه الصمد
12 «قال الباقر (ع): حدّثنى أبى زين‏العابدين عن أبيه الحسين بن على (ع) أنّه قال: الصمد الذى لا جوف له و الصمد الذى قد انتهى سُؤْدَدُه و الصمد الذى لايأكل و لايشرب و الصمد الذى لاينام و الصمد الدائم الذى لم‏يزل و لايزال؛
امام باقر (ع) از پدرش زين العابدين (ع) از امام حسين (ع) روايت كرده كه فرمود: صمد كسى است كه درون خالى ندارد. صمد كسى است كه سيادت و آقايى‏اش، به كمال خود رسيده است. صمد كسى است كه نمى‏خورد و نمى‏آشامد. صمد كسى است كه خواب ندارد و صمد دائمى است كه هميشه بوده وخواهدبود».
13 «قال الباقر (ع): الصمد السيّد المطاع الذى ليس فوقه آمر و ناهٍ قال: و سئل على بن الحسين زين العابدين (ع) عن الصمد فقال: الصمد الذى لاشريك له و لايؤوده حفظ شى‏ء و لايعزب عنه شى‏ء؛
امام باقر (ع) فرمود: صمد آقايى است كه مورد اطاعت است و برتر از او امركننده و نهى‏كننده‏اى نيست و فرمود: از امام سجاد (ع) درباره «صمد» سؤال شد، آن حضرت فرمود: صمد كسى است كه شريكى ندارد و نگه‏دارى چيزى او را خسته نمى‏كند و هيچ چيز از او مخفى نيست».
14 «قال وَهْب بن وَهْب القرشىّ سمعت الصادق (ع) يقول: قدم وَفْد من أهل فلسطين على الباقر (ع) ... ثمّ سألوه عن الصمد فقال: تفسيره فيه؛ الصمد خمسة أحرف، فالألف دليل على إنّيته، ... و اللام دليل على إلهيته بأنّه هو اللّه ... و أمّا الصاد فدليل على‏ أنّه عزّوجلّ صادق ... و أمّا الميم دليل على‏ ملكه و أنّه الملك الحقّ ... و أمّا الدال فدليل على‏ دوام ملكه و أنّه عزّوجلّ دائم تعالى‏ عن الكون و الزوال؛
وهب بن وهب گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه مى‏فرمود: هيئتى از فلسطين خدمت امام باقر (ع) رسيدند و از او درباره معناى «صمد» سؤال كردند ... امام فرمود: تفسير آن در خود آن است. «الصمد» پنج حرف است: «الف» دليل است بر انّيت (حقيقت داشتن ذات) او ... و «لام» دليل است بر الاهيت او؛ يعنى كه او اللّه است ... و «صاد» دليل است بر اين كه او- عزّوجلّ- صادق است ... و «ميم» دليل است بر مَلِك بودن او و اين‏كه او پادشاه حق است ... و «دال» دليل دوام سلطنت او است و اين كه خداوند- عزّوجلّ- ابدى و برتر از حدوث و زوال است».
15 «عن داود بن القاسم الجعفرى قال: قلت لأبى‏جعفر الثانى (ع) جعلت فداك ما الصمد؟ قال: السيد المصمود إليه فى القليل و الكثير؛
داوود بن قاسم جعفرى گويد: به امام جواد (ع) عرض كردم: فدايت گردم مراد از «صمد» چيست؟ فرمود: بزرگوارى است كه در (نيازهاى) كم و زياد، به او رجوع مى‏شود».
16 «سأل رجل عليّاً (ع) عن تفسير هذه‏السورة فقال: ... الصمد بلاتبعيضٍ بَدَدٍ؛
مردى از امام على (ع) درباره تفسير اين سوره (اخلاص) سؤال نمود، حضرت فرمود: ... صمديت خداوند، بدون تجزيه شدن به اجزاى جدا از يكديگر است».
17 «قال وَهْب بن وَهْب القرشىّ: و حدّثنى الصادق‏جعفربن محمد عن أبيه الباقر عن أبيه (ع) أنّ أهل البصرة كتبوا إلى الحسين بن على (ع) يسألونه عن الصمد فكتب إليهم ... ان اللّه سبحانه قد فسّر الصمد فقال: «اللّه أحد. اللّه الصمد» ثمّ فسّره فقال «لم‏يلد و لم‏يولد. و لم‏يكن له كفواً أحد» ... هو اللّه الصمد الذى لا من شى‏ء و لا فى شى‏ء و لا على‏ شى‏ء؛
وهب بن وهب قرشى گويد: امام صادق (ع) از طريق پدرش امام باقر (ع) از امام سجاد (ع) برايم روايت كرده كه: اهل بصره به امام حسين (ع) نامه نوشتند و از ايشان معناى صمد را پرسيدند؛ امام به آنان نوشت: ... به درستى كه خداوند سبحان خود صمد را تفسير نموده و فرموده «اللّه أحد. اللّه صمد»، آن‏گاه آن را تفسير كرده و فرموده است: «لم‏يلد و لم‏يولد. و لم‏يكن له كفواً أحد» ... او است خداى صمد كه نه از چيزى به وجود آمده و نه در چيزى جاى گرفته و نه بر چيزى مستقر است».

كليدواژه‏ها:
آب؛ احد/ اسما و صفات؛ اطاعت؛ اللّه؛ امر الهى؛ پدر؛ تنزيه؛ توحيد؛ جهان بينى؛ حُكم؛ خلافت الهى؛ شرك؛ صمد/ اسما و صفات؛ فرزند؛ وجوب؛ خوردنى‏ها

آيه 3
لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ    فرزند نياورده و فرزند كسى نيست.
1خداوند، فرزند ندارد.
لم‏يلد
2 خداوند، فرزند كسى نيست.
و لم‏يولد
3 تجزيه شدن ذات خداوند و جدا شدن چيزى از او، ممكن نيست.
لم‏يلد
تعبير ولادت در اين آيه، شامل صادر شدن از مبدأ ديگرو انفصال جزء از كلّ نيز مى‏باشد.
4 خداوند، از چيزى به وجود نيامده است.
و لم‏يولد
5 خداوند، نياز به فرزند و پدر و مادر ندارد.
اللّه الصمد. لم‏يلد و لم‏يولد
اين آيه و آيه بعد، چنانچه تفسير آيه قبل باشد؛ نداشتن فرزند و مبدأ پيدايش را، مصداق معناى «صمد» (بى‏نيازى) قرار داده است.
6 نياز همه موجودات به خداوند، دليل بى‏نيازى او از فرزند و پدر و مادر است.
الصمد. لم‏يلد و لم‏يولد
اين آيه، مى‏تواند بيانگر لوازم «صمد» بودن خداوند باشد.
7 كسى كه از ديگرى تولّد يافته، نمى‏تواند خدا باشد.
و لم‏يولد
جمله «لم‏يولد»، علاوه بر اين كه تصور هر گونه مبدئى را براى خداوند باطل مى‏داند؛ تعريض به كسانى است كه عيسى (ع) را خدا مى‏پنداشتند، با آن كه به متولّد شدن آن حضرت معترف بودند.
8 برخى از مردم پيش از اسلام، فرزند داشتن و متولد شدن را مانع خدايى نمى‏دانستند.
لم‏يلد و لم‏يولد
ماضى آوردن فعل‏هاى «لم‏يلد» و «لم‏يولد»- با آن‏كه نفى ولادت هميشگى است- به چنين پندارى در بين مردم آن زمان، اشاره دارد.

كليدواژه‏ها:
اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ پدر؛ توحيد؛ جاهليت؛ جهان بينى؛ خلقت؛ غنا؛ فرزند؛ مادر؛ ولادت‏

آيه 4
وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ    و هيچ كس همتاى او نبوده است.
1خداوند، بى‏همتا است.
و لم‏يكن له كفوًا أحد
 «كفو» و «كفؤ» به يك معنا است (قاموس). كفؤ؛ يعنى، نظير و مساوى. (نهايه ابن‏اثير)
2 خداوند، از صفات موجودات ديگر منزّه است.
و لم‏يكن له كفوًا أحد
نبودن مماثل براى خداوند در بين موجودات، به اين معنا است كه حتى يك موجود، نمى‏توان يافت كه صفات خداوند، با اوصاف او مشابه باشد.
3 نياز همه موجودات به خداوند، دليل نبود همتا براى او است.
الصمد ... و لم‏يكن له كفوًا أحد
اين آيه مانند آيه قبل، تفسير «صمد» است؛ يعنى، خداوند مرجع حاجت‏هاى همه موجودات است؛ بنابراين، چگونه مى‏توان موجودى را كه به او محتاج است، مشابه و نظير او دانست.
كليدواژه‏ها:
اللّه؛ تنزيه؛ توحيد؛ جهان؛ جهان بينى؛ خلقت‏

سوره توحید

بسم الله الرحمن الرحیم

قل هوالله احد
الله الصمد
لم یلد و لم یولد
ولم یکن له کفوا احد


1- بگو خداوند یکتاست
2- خدا بی نیاز است
3- نه زاییده و نه زاییده شده
4- هیچ کس همتای او نیست
In the name of Allah, the beneficent the compassionate
1-say :He is God ,one
2-God, the everlasting Refuge
3-Who has not begotten ,and has not been begotten
4-And equal to Him is not any one

 

کتابی است اعتقادی شامل مباحث کلامی و غیرکلامی، از موضوعات و مباحث مهم توحیدیه به زبان فارسی در قرن معاصر (15 هجری قمری). اصل مباحث، یک دوره تفسیر آیه مبارکه (الله نورالسموات و اللارض.....) آیه 35 تا آخر، از سوره مبارکه نور، بیست و چهارمین سوره از قرآن مجید، که در معرفت "الله" و حضور خداوند در همه شریان هستی، امکان لقاء "الله" و انحصار معرفت الله در لقاء الله. در این مباحث، از مسئله توحید ذاتی و اسمائی و افعالی ذات مقدس خداوند و کیفیت پیدایش عالم آفرینش، ربط حادث به قدیم، نزول نور وجود در مظاهر امکان، حقیقت ولایت و ارتباط موجودات به ذات باریتعالی و ....

بحث شده است. مولف، علامه آیة الله سیدمحمدحسین حسینی تهرانی، از علما و فقها و عرفای بزرگ قرن 15 هجری قمری. این کتاب که شامل مباحث فراوان توحیدیه، اعم از کلامی و غیرکلامی است، فقط در 3 جلد تحریر شده که متاسفانه مولف بزرگوار آن، قبل از اتمام جلد سوم، رحلت نمود.

معرفی اجمالی نویسنده:
علامه آیة الله حاج سیدمحمدحسین حسینی طهرانی، عالم، فقیه، عارف بزرگ قرن معاصر (پانزدهم هجری قمری) فرزند آیة الله حاج سیدمحمدصادق طهرانی، که در 24 محرم سال 1345 هـ ق، در طهران بدنیا آمد. دوران کودکی را تحت تربیت پدربزرگوارش بود و تحصیلات ابتدائی مدرسه و بعد دوره آموزش متوسطه را در رشته مکانیک و ماشین سازی به اتمام رساند. سپس به دلیل علاقه به دروس دین، علوم "حوزوی" را انتخاب و در سن 19 سالگی (بعد از پوشیدن لباس روحانیت) به شهر قم عزیمت کرد. در همان سالهای نخست، جزو اولین شاگردان مرحوم علامه طباطبائی (صاحب تفسیر گرانقدر "المیزان") شد و در درس تفسیر و حکمت و عرفان عملی از خواص یاران ایشان گردید. مدت 7 سال در سطوح مختلف علمی از اساتید بزرگ بهره ها برد و آنگاه برای تکمیل علوم خود، در سن 26 سالگی به عراق رفت و در شهر نجف اشرف ساکن شد. دروس فقه و اصول و حدیث و رجال را در محضر علمای اعلام چون آیة الله حاج شیخ حسین حلی، سیدابوالقاسم خوئی، سیدمحمد شاهرودی و آقا بزرگ تهرانی، کسب فیض کرد. در همین ایام، بنا به نظر و توصیه علامه طباطبائی، در مسائل سلوکی و عرفانی، به موانست و مراوده آیة الله حاج شیخ عباس قوچانی وصی مرحوم قاضی و آیة الله حاج سید جمال الدین گلپایگانی پرداخت و در ادامه راه، با آیة الله حاج شیخ محمدجواد انصاری همدانی، آشنا شده و نهایتا به حضور عارف بزرگ مرحوم حاج سیدهاشم موسی حداد رسید. در تثبیت پایه های عرفان عملی خود، مجاهده ها و زحمات زیادی کشید و از فیوضات امیرالمومنین علی علیه السلام و عنایات حضرت سیدالشهداء علیه السلام، دائما بهره مند بود. سال 1377 هـ ق، در سن 33 سالگی، بعد از اتمام تحصیلات عالیه و رسیدن به فضائل ظاهری و کمالات باطنی، به خاطر ادای تکلیف و ترویج و گسترش علم و دین، به طهران برگشت. بعد از رحلت آیة اله بروجردی و تحرکات طاغوتی حکومت پهلوی، رهبر فقید انقلاب (آیة الله خمینی) را همراهی و فعالیتی موثر داشت. علامه بزرگوار پس از 23 سال تلاش و سکونت در تهران، سال 1400 هـ ق، به شهر مشهد هجرت و پانزده سال آخر عمر خود را آنجا گذراند. وی در سال 1416 هـ ق، در ماه صفر، در همانجا رحلت فرمود.

ساختاری از کتابمجموعه 3 جلدی است:
جلد اول بعد از دو مقدمه کوتاه از مولف شامل مطالبی در تفسیر آیه نور در معرفة الله و نظر علامه طباطبایی و بحث روایی او در این آیه، حضور حضرت حق در همه شریان هستی، تطبیق آیه نور بر خمسه طیبه، امکان لقاء الهی و وصول به حرم امن او و انحصار معرفة الله در لقاء الله، مطالبی درباره معراج رسول خدا، تفسیر آیه "فمن کان یرجوا لقاء ربه"، فقرات مناجات و آیات و روایات و تفسیر توحیدی آنها و شعار توحیدی و مباحث بسیاری دیگر.

جلد دوم شامل مباحثی:
- هر راهی غیر از وصول به توحید صحیح و کامل، منحرف است.
- منطق قرآن هرگونه وجود و آثار وجود را منحصر فقط به خدا می داند.
- عشق متقابل خداوند و موجودات.
- معنی تشخص وجود: لاهوالاهو
- رد کتاب «الاخبار الدخیله» راجع به توقیع وارد در ماه رجب. این مطلب به عنوان رساله ای در آخر این جلد، ملحق شده است.

جلد سوم شامل مباحثی چون:
- تفسیر سوره تکاثر، در مراتب معرفت خدا، مسائل توحیدی
- قائلین برای اثر وجودی غیرخدا، مبتلا به شرک خفی شده اند
- معنای صحیح وحدت وجود و ابطال حلول و اتحاد
- انحرافات حشویه، شیخیه و قشریه و بی بهره بودن آنها از خداوند
-انحرافات شیخ احمد احسائی و پیروان مکتب او در توحید.

اینها عناوین بسیار مختصری در رابطه با این مجموعه بود، لکن مباحث و مطالب بسیار عمیق و وسیع و گسترده با آیات و روایات متعدد و گفتار بزرگان و حکما و علما و اشعار عرفا به صورت فلسفی و حکمی مطرح و در هر 3 جلد، تحریر شده است.

 

به نام خداوند بخشنده مهربان 

خدا یکتاست که جز او خدایی نیست زنده و پاینده است. هرگز او را کسالت خواب فرا نگیرد تا چه رسد که به خواب رود. اوست مالک آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است. که را این جرات است که در پیشگاه او به شفاعت برخیزد. مگر به فرمان و اجازه او! علم ازلی او محیط است به انچه از ازل پیش نظر خلق بوجود آمده است، و آنچه سپس تا ابد موجود خواهد شد و خلق به هیچ مرتبه علم او احاطه نتواند کرد مگر به آنچه او خواهد، قلمرو علمش از آسمان و زمین فراتر و نگهبانی زمین و آسمان بر او آسان و بی زحمت است

In the name of Allah, the Merciful, the Compassionate

"Allah! There is no god but He - the Living, The Self-subsisting, Eternal. No slumber can seize Him Nor Sleep. His are all things In the heavens and on earth. Who is there can intercede In His presence except As he permitteth? He knoweth What (appeareth to His creatures As) Before or After or Behind them. Nor shall they compass Aught of his knowledge Except as He willeth. His throne doth extend Over the heavens And on earth, and He feeleth No fatigue in guarding And preserving them, For He is the Most High, The Supreme (in glory)."


خدا را رحمی ای منعم که درویش سر کویت



دری دیگر نمی‌داند رهی دیگر نمی‌گیرد

دوش وقـت سحـــر از غصه نجــــاتم دادند
وندر آن ظلمـــت شـــب آب حیــــاتم دادند
چه مبارک سحرى بود و چه فرخنده شبى
آن شب قـــــدر که این تازه بـــــراتم دادند

خداشناسی

نظری بجهان از راه هستی و واقعیت ضرورت وجود خدا

درك و شعور انسان كه با پیدایش او توأ م است در نخستین گامی كه برمیدارد هستی خدای جهان و جهانیان را بر وی روشن میسازد .

زیرا برغم آنان كه در هستی خود و در همه چیز اظهار شك و تردید میكنند و جهان هستی را خیال و پندارمینامند ما میدانیم یكفرد انسان در آغازپیدایش خود كه با درك و شعور توأم است , خود و جهان را مییابد یعنی شك ندارد كه ( او هست و چیزهای دیگری جز او هست ) و تا انسان انسان است این درك و علم در او هست و هیچگونه تردیدی بر نمیدارد و تغییر نمیپذیرد .

این واقعیت و هستی كه انسان در برابر سوفسطی و شكاك اثبات میكند ثابت است و هرگز بطلان نمیپذیرد یعنی سخن سوفسطی و شكاك كه در حقیقت نفی واقعیت میكند هرگز و هیچگاه درست نیست پس جهان هستی واقعیت ثابتی دربر دارد .

ولی هر یك از این پدیده های واقعیت دار كه در جهان میبینیم دیر یا زودواقعیت را از دست میدهد و نابود میشود و از اینجا روشن میشود كه جهان مشهود و اجزاء آن خودشان عین واقعیت ( كه بطلان پذیر نیست ) نیستند بلكه بواقعیتی ثابت تكیه داده با آن واقعیت , واقعیتدار میشوند و بواسطه آن دارای هستی میگردند و تا با آن ارتباط و اتصال دارند با هستی آن هستند و همین كه از آن بریدند نابود میشوند ما این واقعیت ثابت بطلان ناپذیر را ( واجب الوجود ) خدا مینامیم .

۲ ) نظری دیگر از راه ارتباط انسان و جهان خاتمه فصل وحدانیت خدا

نظری دیگر از راه ارتباط انسان و جهان راهی كه در فصل گذشته برای اثبات وجود خدا پیموده شد , راهی است بسیار ساده وروشن كه انسان با نهاد خدادادی خود آن را میپیماید و هیچگونه پیچ و خم نداردولی بیشتر مردم بواسطه اشتغال مداوم كه به مادیات دارند و استغراقی كه در لذائذ محسوسه پیدا كرده اند رجوع به نهاد خدادادی و فطرت ساده و بی آلایش برایشان بسیار سخت و سنگین میباشد .

از این روی اسلام كه آئین پاك خود را همگانی معرفی میكند و همه را در برابرمقاصد دینی مساوی میداند اثبات وجود خدا را با اینگونه مردم از راه دیگر در میان مینهد و از همان راهی كه فطرت ساده را از توجه مردم بدور داشته با ایشان سخن گفته خدا را میشناساند .

قرآن كریم خدا شناسی را از راههای مختلف بعامه مردم تعلیم میدهد و بیشتر از همه افكارشان را به آفرینش جهان و نظامی كه در جهان حكومت میكند معطوف میدارد و به مطالعه آفاق و انفس دعوت مینماید زیرا انسان در زندگی چند روزه خود هر راهی را پیش گیرد و در هر حالی كه مستغرق شود از جهان آفرینش و نظامی كه در آن حكومت میكند بیرون نخواهد بود و شعور و ادراك وی از تماشای صحنه شگفت آور آسمان و زمین چشم نخواهد پوشید .

این جهان پهناور هستی كه پیش چشم ما است ( چنانكه میدانیم ) هر یك ازاجزاء آن و مجموع آنها پیوسته در معرض تغییر و تبدیل میباشد و هر لحظه در شكل تازه و بیسابقه ای جلوه میكند .

و تحت تأ ثیر قوانین استنثاء ناپذیر لباس تحقق میپوشد و از دورترین كهكشانها گرفته تا كوچكترین ذره ای كه اجزاء جهان را تشكیل میدهد هر كدام متضمن نظامی است واضح كه با قوانین استثناء ناپذیر خود بطور حیرت انگیزی در جریان میباشدو شعاع عملی خود را از پستترین وضع بسوی كاملترین حالات سوق میدهد و به هدف كمال میرساند .

و بالاتر از نظام های خصوصی نظامهای عمومیتر و بالاخره نظام همگانی جهانی كه اجزاء بیرون از شمار جهان را بهمدیگر ربط میدهد و نظامهای جزئی را بهم میپیوندد و درجریان مداوم خود هرگز استثناء نمیپذیرد و اختلال برنمیدارد .

نظام آفرینش اگر انسانی را مثلا در زمین جای میدهد ساختمان وجودش را طوری تركیب میكند كه با محیط زندگی خود سازش كند و محیط زندگی ویرا طوری ترتیب میدهد كه مانند دایه ای با مهر و عطوفت به پرورشش پرداخته آفتاب و ماه وستارگان و آب و خاك و شب و روز و فصول سال و ابر و باد و باران و گنجینه های زیر زمینی و روی زمین و بالاخره همه سرمایه نیروی خود را در راه آسایش و آرامش خاطر وی گذاشته بكار میبندد .

ما چنین ارتباط و سازشی را میان هر پدیده و میان همسایگان دور و نزدیك و خانه ای كه در آن زندگی میكند مییابیم .

اینگونه پیوستگی و بهم بستگی در تجهیزات داخلی هر یك از پدیده های جهان نیز پیدا است .

آفرینش اگر برای انسان نان داده برای تحصیل آن پای و برای گرفتن آن دست و برای خوردن آن دهان وبرای جویدن آن دندان داده است و آن را با یك رشته وسائلیكه مانند حلقه های زنجیر بهم پیوسته اندبهدف كمالی این آفریده ( بقاء و كمال ) مرتبط ساخته است .

دانشمندان جهان تردید ندارند كه روابط بیپایان كه در اثر تلاش علمی چندین هزارساله خود بدست آورده اند طلیعه ناچیزی است كه از اسرار آفرینش كه دنباله های تمام نشدنی بدنبال خود دارد و هر معلوم تازه ای مجهولات بیشماری را به بشر اخطار میكند .

آیا میتوان گفت این جهان پهناور هستی كه سرتاسر اجزاء آن جدا جدا و در حال وحدت و اتصال با استحكام و اتفاق حیرت انگیز خود از یك علم و قدرت نامتناهی حكایت میكند , آفریدگاری نداشته و بیجهت و سبب بوجود آمده است ؟ آیا این نظامهای جزئی و كلی و بالاخره نظام همگانی جهانی كه با ایجاد رابطه های محكم و بیشمار جهان را یكواحد بزرگ قرار داده و با قوانین استثناء ناپذیر و دقیق خود در جریان است همه و همه بدون نقشه و بحسب اتفاق و تصادف بوده ؟ یا هر یك از این پدیده ها و محیطهای كوچك و بزرگ جهان برای خود پیش از البته فردی كه هر حادثه و پدیده ای را بعلت و سببی نسبت میدهد و گاهی برای پیدا كردن سببی مجهول روزگارها با بحث و كوشش میگذراند و دنبال پیروزی علمی میگردد فردی كه با مشاهده چند آجر كه با نظم و ترتیب روی هم چیده شده نسبت آنرا بیك علم و قدرتی میدهد و اتفاق و تصادف را نفی كرده بوجود نقشه و هدفی قضاوت مینماید هرگز حاضر نخواهد شد جهان را بیسبب پیدایش , یا نظام جهان را اتفاقی و تصادفی فرض كند .

پس جهان با نظامی كه در آن حكومت میكند آفریده آفریدگار بزرگی است كه با علم و قدرت و بیپایان خود آن را بوجود آورده و بسوی هدفی سوق میدهد و اسباب جزئیه كه حوادث جزئیه را در جهان بوجود میآورند همه بالاخره باو منتهی میشوند و از هر سوی تحت تخسیر و تدبیر وی میباشند هر چیزی در هستی خود نیازمند باوست و او بچیزی نیازمند نیست و از هیچ علت و شرطی سرچشمه نمیگیرد .

منبع :مرکز جهانی اطلاع رسانی آل بیت